تبلیغات
خاطرات نبی اکرمی - شام آخر ( یا همون ناهار آخر )

شام آخر ( یا همون ناهار آخر )

نویسنده : فاطی دوشنبه 26 اسفند 1387 12:35 ق.ظ  •   

اون روز یعنی سه شنبه بعد از اتمام كلاس بسیار مفید آمار ( منظورم همون اتاق كنفرانسه كه با بربكس می حرفیدیم و میخندیدیم و مینوشتم البته نه رو كاغذ بلكه رو گوشی موبایل كه به علت همین  خرابكاری مورد نصیحت واقع می شدم ) و اندینگ اون اتفاق های جالب تو سلفك (سلفچه ، اتاق آبی ، blue café ، یا هر واژه ی دلخواهی كه بهت كمك می كنه تا عقده ی سلف رو از كله ات بیرون كنی ) به هوای خونه رفتن مشمول قاعده ی خرج از كافه بلو شدیم ( قاعده ی خرج به همون استادی كه تو كلاس كنكور افتخار دادم تا از كلاسش بیرون برم بر می گرده ( هر دانشجوی علاقه مندی كه مشتاق شد این قاعده رو بعدا بهش میگم ) (چیه ؟؟؟ مسخره به نظر می رسه ؟؟؟ یعنی بهمون نمیاد كه یه راس و بدون پاسیدن واحد علافی بریم خونه؟؟؟ و مخصوصا هم این جانب كه خونش نزدیكه و می دونه هر وقت    enjoyable time with action group  به پایان برسه دو سوته میتونه برسه خونشون :D ).....

برای خوندن ادامه مطلب کلیک کنین==>>

 

سر كوچه یونی سپیده رو بدرقه كردیم و ما هم پیاده مثل همیشه به طرف نصف راه را افتادیم ، تو نصف راه نعیمه رو هم بدرقه كردیم تا بره ترمینال و از اونجا هم پیش مامان جونش.

حالا موندیم من و فاطمه و نگار و بهار ( یعنی محكم ترین پایه های علافی ).نگار داشت دنبال پول خرد می گشت واسه اتوبوس اما متاسفانه اون روز قحطی فرا رسیده بود... كه تو اون گیر و دار نیدونم واسه چی یهو سرمون زد كه برگردیم ظفر واسه مینی پیتزا ( البته نصف مینی ) اما به خیال اینكه مین های آبرسان 300 تومان ارزونتر از ظفره با اتوبوس 144 راهی آبرسان شدیم و رفتیم اون ردیف آخر یعنی جای نبی اكرمی هارو تصاحب كردیم و بعد از كمی بگو بخند و حرفای چرت و پرت ( فقط واسه اینكه الكی فك زده باشیم ) رسیدیم آبرسان ( پول اتوبوس رو هم نگار حساب كرد اما به احتمال قریب به یقین بعد عید تا قرون آخرش ازمون بگیره ). از آبرسان رفتیم فلكه یونی بغل همون ایس پك یعنی پیتزا برشته ، بعد اینكه نشستیم با دیدن منو كه رو میز بود كم مونده بود دم عیدی سكته رو بزنیم كه در این حال بهار علاوه بر خودش جون سه نفر دیگه رو نجات داد ( بله !!! بهار خانم به روش خیلی تابلو كه البته كار بهار ایرادی نداشت ولی نقص كار اینجا بود كه اونجا به جز ما و فروشنده كس دیگه ای نبود و هر كاری می كردیم تابو بود ... خلاصه بهار موبایلشو در آورد و الكی حرفید : سلام سپید  ، پس شما كجایین ؟؟؟ ما اومدیم پیتزا برشته منتظرتونیم ، اوا اینجا نمیاین ؟؟؟ یعنی ما اشتباهی اومدیم؟؟؟ آخه بده ما اومدیم و نشستیم ، خب باشه دیگه حالا اتفاقیه كه افتاده ، باشه الان ما هم میایم اونجا؟؟؟ ) و اینطوری جیمیدیم  و همون جا جلوی مغازه زدیم زیر خنده و از شدت خنده نمی تونستیم از جلوی برشته تكون بخوریم و با كلی زحمت خودمونو رسوندیم آبرسان ( جلوی پیتزا شب ) بچه ها پیشنهاد دادن كه یكیمون بره تو و منو رو بخونه و اگه دید با جیب ما سازگاره تك بندازه تا بقیه هم برن تو( اسكویی؟؟؟ اختیار داری !!! اسكویی دیگه چیه ؟؟؟ از الان گفته باشم این وصله ها به ما نمی چسبه !!! یه كلام فقط اصفهانی )( آخه گفتم كه اون روز قحطی بود و 4 نفری 7 تومن پول داشتیم ) ولی دیدیم این روش كه خیلی ضایعس

واسه همین همگی رفتیم تو ولی از شانس برگشته ما اونجا هم مینی=2000 ت. ولی دیگه مجبور بودیم چون به خاطر پولی كه به اتوبوس داده بودیم نمی تونستیم برگردیم ظفر . با قیافه های 8 در 4 دو تا مینی + دو تا سالاد ماكارونی سفارش دادیم ( من و نگار با هم نصفیدیم و بهارو فاطمه با هم ) بعد از ایتینگ نگار رو هم از آبرسان بدرقه كردیم  و سه تایی رفتیم سوار اتوبوس های نول شدیم ( ببخشید ویژه )  بازم رفتیم جای نبی اكرمی ها رو غارت كردیم، حالا ما سه تا بودیم با 1100 تومن پول!!! در این حال فاطمه گفت 100 تومن واسه رسیدن به خونه واسه من كافیه !؟! و اما من و بهار با 1000 تومن پول از آبرسان تا جلوی ساعت (میدان ساعت ) درگیر بودیم  كه بهار گفت الان من حل می كنم ( بله بهار اون روز حلال مشكلات شده بود ) اما به علت همون قحطی ذكر شده تو اون اتوبوس به اون شلوغی هیشكی دو تا پونصدی نداشت تا اینكه رسیدیم جلوی ساعت و چون بهار می خواست اونجا پیاده شه به زور دو تا پونصدی پیدا كرد، یكیشو اون برداشت و یكیشو من و پیاده شد و منم چن مین بعد جلوی باغ ( باغ فجر ) با فاطمه خداحافظی كردم و رفتم ... حالا كه تا اینجا خوندی این جمله رو هم از من یادگاری داشته باش

* در گذرگاه زمان خیمه شب بازی دهر با همه تلخی و شیرینی خود می گذرد ، عشق ها همه می میرند ، رنگ ها رنگ دگر می گیرند و فقط خاطره هاست كه چه شیرین و چه تلخ دست نا خورده به جا می مانند * 



آخرین ویرایش: چهارشنبه 2 اردیبهشت 1388 01:20 ق.ظ

دوشنبه 26 اسفند 1387 11:30 ق.ظ
سلام خسته نباشید بهتون تبریک کیگم وبلاگ خیلی خیلی خوبی دارین
======================
اگر میخواهید بازدید وبلاگتان 99 برابر حالا شود لینک باکس 99 با امار بالای +50000 در روز پذیرای لینک ها ی شما هست از مزایای این لینک باکس

1 . سبک و کم حجم بودن باکس
2 . هیت بسیار بالا
3 . افزایش آمار شما
4 . ثبت باکس در بیش از 150 موتور جستجوگر
5 . بالا رفتن PageRank شما در گوگل
6 . ترافیک بازدید وب سایت شما

7 . به دوستانی که 3 وبلاگ برای تبادل معرفی کنن و آن وبلاگها ثبت شوند ، 2 لینک داده میشود .
8 . لینک های غیراخلاقی در باکس قرار نمی گیرد
9 . باکس ما بای