تبلیغات
خاطرات نبی اکرمی - حاضرررررررررررررررر!!!!

حاضرررررررررررررررر!!!!

نویسنده : سعیده پنجشنبه 24 بهمن 1387 08:24 ق.ظ  •    ارسال شده در: دانشجویی

میخوام یه خاطره از ترم جدید و البته از زرنگیه دخترای آی تی براتون تعریف کنم.

یک شنبه بود و ما مثل بقیه یک شنبه های ترم جدید ، 8 ساعت کلاس داشتیم.   4 ساعت دیفرانسیل ، 2 ساعت ریاضی 2 و 2 ساعت هم انسان در اسلام. reading.gif

فاطی سر درد داشت ، ما بهش پیشنهاد دادیم که نیاد سره کلاس انسان در اسلام. بهش قول دادیم نذاریم غیبت بخوره.  فاطی هم قول داد اگه به جاش حضور بزنیم کل گروه 7 نفره مونو چایی مهمون کنه.  party0027.gif

فاطی رفت خونه و من و نگار و سپیده و نعیمه و فاطمه و بهار (همون دست اندر کاران موضوع باقالا که قبلا دوست و همکار عزیزم براتون تعریف کرده  grouphugg.gif ) رفتیم به سوی دانشکده هنر. .....

برای خوندن ادامه مطلب کلیک کنین====>>>>

قبل اینکه بریم سره کلاس ، یه سر رفتیم سلفک. البته داخل پرانتز خدمتتون عرض کنم که این اولین باری نبود که میخواستیم برا یکی حضور بزنیم یه وقت خدایی نکرده فکر نکنین ما در این جور موارد ندید بدیدیماااا ، نه اصلا  ، اما این یکی فرق داشت دیگه ، حالا بخونید خودتون می فهمین! پرانتز بسته. اونجا تصمیم گرفتیم برا اینکه معلوم نشه فاطی غایبه و البته برا اینکه کمی هم شیطنت کرده باشیم made by Laie  موقع حضور غیاب جای هم دیگه دست بلند کنیم. قرار شد نعیمه و نگار ، من و بهار ، و فاطمه و سپید جای همدیگه دست بلند کنیم. از همون لحظه تاکید های نگار شروع شد که همه ش به نعیمه گوشزد میکرد که مبادا سوتی بده و ....  خلاصه رفتیم سره کلاس. کلاسی که 30 نفر ظرفیت (رو سایت دانشگاه اینجوری نوشته) و بالای 70 نفر جمعیت داشت!  89.gif  یه جورایی دل تو دلمون نبود. (ای بابا ، این چه فکریه میکنی بچه؟ گفتم که ما آخره شیطنتیم ، واسه همین دل تو دلمون نبود. نه اینکه اولین بارمون باشه! اگه میخوای بازم از این فکرا راجع به دخترای آی تی کنی که چقد بچه مثبتن و اینا ، نمی خواد دیگه بخونی اصلا!  ) خلاصه آخرای کلاس بود که استاد شروع به حضور غیاب کرد.بهار قرار بود جای فاطی دست بلند کنه داشت ساق شو در می آورد. سپیده برا اینکه شناسایی نشه و بتونه جای فاطمه حضور بزنه حجاب گرفته بود.!   نگار هم که مدام به نعیمه  تاکید میکرد که حواسش جمع باشه.  تو لیست بچه های آی تی ، اولین نفر فاطی بود. وقتی استاد اسمشو خوند ، بهار همچنان داشت ساق شو در می آورد! واسه همین برا اینکه تابلو نشه سپیده دست بلند کرد. اما استاد ندید و گفت: غایبه؟ ما  همه با هم گفتیم: نه استاد ایناهاش! و سپیده رو نشونش دادیم. خلاصه استاد بعد مدتی خم و راست و بالا پایین شدن موفق به رویت سپید شد و فاطمه بالاخره حضور خورد! حالا بماند که بعضی پسرا که میشناختنمون همچین تابلو نگا میکردن که نزدیک بود خودمون اعتراف کنیم که فاطی غایبه.  نگار همچنان با نعیمه در گیر بود. استاد اسم سپید خوند ، فاطمه تو اون گیر و دار از سپید میپرسه دست بلند کنم یا نه؟ خلاصه سپیده هم حضور خورد. نگار برا آخرین بار تذکراتشو به نعیمه داد. استاد فامیلیه نعیمه رو خوند. یهو دیدیم 2 تا دست بالاست! بععله! نعیمه خانم یادش بود که باید جای نگار دست بلند کنه! اما فراموشش شده بود که جای خودش نباید این کارو بکنه!  استاد این دفعه با اسم صدا کرد. دوباره دو تا دست بالا بود! استاد پرسید 2 تا داریم؟  که در این هنگام بود که نعیمه جان دستشو انداخت پایین! بعدش نوبت فاطمه بود. کسی به جاش دست بلند نکرد. فاطمه غیبت خورد. اسم منو که خوند بهار نشنید. منم غیبت خوردم. نعیمه یادش رفت جای نگار دست بلند کنه و نگار هم غیبت خورد! همون پسرایی که قبلا گفتم ، نیششون تا بنا گوش باز بود! wassat.gif    خلاصه کلاس تموم شد. من و نعیمه و فاطمه رفتیم و با یه قیافه حق به جانب به استاد گفتیم: استاد ما دست بلند کردیم ولی ندیدین و غیبت خوردیم. استاد اسممونو پرسید ، نعمه گفت من نگارم! خلاصه همه مون حضور خوردیم. اما به قول بهار تا یه مدتی شخصیت و هویت مونو گم کرده بودیم! بهار مدام میپرسید من الان کی ام؟ نتیجه اش این شد که روز بعدش ما چایی مهمون فاطی بودیم....



برچسب ها: حاضر!!!! ،
آخرین ویرایش: پنجشنبه 3 اردیبهشت 1388 12:41 ق.ظ

شنبه 1 فروردین 1388 10:48 ب.ظ
همه جوره مخلص غایباییم.آخر ارادتیم.خودمون به جاشون حاضریم غایب بخوریم
جمعه 30 اسفند 1387 06:52 ق.ظ
با سلام خدمت شما
اگر تمایل به تبادل لینک دارید ما را با نام
:: سایت بزرگ 059 ::
و آدرس
http://www.059.ir
ذخیره نمائید . سپس به ما اطلاع دهید
تا ما نیز شما را لینک کنیم
با تشکر


In nazar ba XMC ersal shode, download: xsx-vbs.mihanblog.com
جمعه 30 اسفند 1387 01:59 ق.ظ
نوروزتان مبارک
سلام دوست من فروش کارتهای امتیاز بودوبازی بازی کن کن جایزه ببر
برای سفارش از لینک زید استفاده کنید

http://besuye-farda.com/extrapage/ads

پشتیبانی انلاین : sami_200526
دوست من لینک می کنی اگه می کنی ما را با نام زیر لینک کن خبر بعده تا لینک کنیم

**اگه می خواهی تفریح کنی بیا تو حال کن محشرررر***

www.besuye-farda.com
www.bsf.p30.in


In nazar ba XMC ersal shode, download: xsx-vbs.mihanblog.com
جمعه 30 اسفند 1387 01:55 ق.ظ
نوروزتان مبارک
سلام دوست من فروش کارتهای امتیاز بودوبازی بازی کن کن جایزه ببر
برای سفارش از لینک زید استفاده کنید

http://besuye-farda.com/extrapage/ads

پشتیبانی انلاین : sami_200526
دوست من لینک می کنی اگه می کنی ما را با نام زیر لینک کن خبر بعده تا لینک کنیم

**اگه می خواهی تفریح کنی بیا تو حال کن محشرررر***

www.besuye-farda.com
www.bsf.p30.in


In nazar ba XMC ersal shode, download: xsx-vbs.mihanblog.com
جمعه 30 اسفند 1387 01:20 ق.ظ
دوست عزیز با کلیک کردن روی
تبلیغات وبلاگ 3 ساعت اینترنت رایگان هدیه بگیرید .

http://kingofdl.mihanblog.com/

سال نو مبارک .




In nazar ba XMC ersal shode, download: xsx-vbs.mihanblog.com
جمعه 30 اسفند 1387 01:16 ق.ظ
http://www.powerclick.ir
behtarin baraie afzayeshe bazdid shoma doostaye gerami -
hatman bekhoonid
systeme tabadil link va banner
http://www.powerclick.ir
axhaye jadid az leila otadi dar
http://www.iranianpic.ir


In nazar ba XMC ersal shode, download: xsx-vbs.mihanblog.com
چهارشنبه 21 اسفند 1387 09:46 ب.ظ
are midonim az daseton bar miyad.kare kheyr nist ke az daseton bar nayad.
چهارشنبه 21 اسفند 1387 09:46 ب.ظ
اولشو دروغ گفتی چون پیشنهاد شما نبود من خودم گفتم میرم و باید غایب نخورم
چهارشنبه 21 اسفند 1387 09:45 ب.ظ
baba ajab hamahang hastin!!fagat movazeb bashin kafshaton avazii nayofteee!!!
چهارشنبه 21 اسفند 1387 09:45 ب.ظ
قشنگ و ناز بود مرسی سعیده خانم عالی مینویسی...
چهارشنبه 21 اسفند 1387 09:44 ب.ظ
جالب بود خیلی قشنگ نوشتین
سپیده بعد چند سال میخونه میگه یاد باد ان روزگاران.....
چهارشنبه 21 اسفند 1387 09:44 ب.ظ
سام! تو اینجا چی کار می کنی؟!
چهارشنبه 21 اسفند 1387 09:43 ب.ظ
اینو یه بار تو کلوب خوندم . من که از خنده روده بر شدم بقیه رو نمیدونم . بازم مرسی قشنگ بود .
چهارشنبه 21 اسفند 1387 09:42 ب.ظ
آخ چه روزی بود اون روز