تبلیغات
خاطرات نبی اکرمی - نمایشگاه بزرگ IT!!!!

نمایشگاه بزرگ IT!!!!

نویسنده : سعیده چهارشنبه 7 اسفند 1387 09:24 ب.ظ  •    ارسال شده در: دانشجویی

(قرار شد خاطره بنویسیم این تیکه شو دادن به من! گفتن سعیده تو بنویس! من هم برا اینکه حرفی واسه گفتن داشته باشم از اول روز شروع کردم!)

بععله! بازم یکشنبه بود! اصلا میدونین چیه؟ یکشنبه ها برا ما اومد داره! از وقتی وارد دانشکده شدیم رو در و دیوار یه چیزایی بهمون چشمک میزدن 7658.gif که از چند قدمی فقط کلمه IT ش مشخص بود. 1216.gif ما هم ذوق زده از دیدن کلمه آی تی ( طوری که انگار تنها دانشجو های افتخار آفرین آی تی این مملکت هستیم) بدو رفتیم جلو بولتن ( همون تیکه موکت هایی که تو جای جای دانشکده  روی دیوار به چشم میخوره) و با صحنه زیر مواجه شدیم!

 

(توضیح برا اونایی که  ADSL ندارن و احیانا نمیتونن این تصویر پایینی رو ببینن: یه اطلاعیه است که نوشته نمایشگاه بزرگ ای تی دردانشگاه تبریز برگذار میشه و ... اااا ببینم  مگه تو ADSL نداری؟ پس چرا اومدی داخل پرانتز؟ هان؟) بعدش رفتیم سر کلاس ریاضی 2 ....

برای خوندن ادامه مطلب کلیک کنین====>>>>

سر کلاس در مورد اینکه کی بریم نمایشگاه صحبت میکردیم. گفتیم امروز بریم، نگار گفت کلاس دارم. فردا بریم.  من و نعیمه  فرداش قرار بود بریم خونه مون. برا همین قبول نکردیم. استاد اومد سره کلاس و بحث ما بی نتیجه موند.(چیه؟ خیال کردی استاد سره کلاس بود و ما نظرسنجی راه انداخته بودیم؟  مگه کلاس انسان در اسلامه که تا دلت خواس حرف بزنی؟ یاگسسته است؟ که الکی الکی از هر دانشجوی علاقه مند به درس 2 نمره  برا حرف زدن کم شه؟1199.gif نه جانم  ریاضی 2 شوخی بردار نیست4838.gif) بعد کلاس رفتیم سلفک یا همون سلفکک یا هر چند تا ک دیگه که دلت خواست میتونی بذاری ، بازم کمه شه! تازه میخواستیم صحبتامونو ادامه بدیم که قضیه نسکافه party0027.gifپیش اومد که  فاطمه جان اون پایین نوشته. بعدشم بقیه کلاسا و بعد هم راه افتادیم بریم دانشکده هنر برا انسان در اسلام. hiker.gifسر کلاس نشسته بودیم که یک دانشجو از نوع علاقه مندش (از قیافه ش معلوم بود) در کلاسو باز کرد

- دانشجوی علاقه مند: کلاس انسان در اسلامه؟

-بقیه دانشجویان علاقه مند (علت علاقه مندی اینا رو هم چند سطر دیگه براتون توضیح میدم)یکصدا: بععله

-دانشجوی علاقه مند: خانم محمد علیپور؟

بقیه دانشجویان علاقه مند : آره

-دانشجوی علاقه مند : تعطیله! استاد امروز نمیاد25r30wi.gif

- بقیه دانشجویان علاقه مند (غیر یکصدا): هورا ، آخ جون، چه خوب ، باورم نمیشه ، عالی شد ، کاش چیز دیگه ای از خدا میخواستم ، جونمی و انواع اقسام صدا ها و اصوات دیگه که نمونه اش  فقط در شرایط مشابه قابل تولید است!made by Laie

(علاقه مندان به شنیدن این اصوات  میتوانند روز شنبه بلایی سر استاد گسسته بیاورند تا سر کلاس حاضر نشود و نمونه جدید تر و زیبا تر این اصوات را شاهد باشند.  stretcher.gif:D – فردا اگه کشوندنم کمیته انضباطی حلالم کنین--:-S )

بچه های کار گردانی و بازیگری و ... سریع پاشدن رفتن. بچه های فنی (کامپیوتر و آی تی) که ما هم جزوشونیم ، همچنان چسبیده بودیم به صندلی هامون ، آخه ما طفلیا باورمون نمی شد و تو شوک بعد خبر مونده بودیم.  که دوباره سر و کله همون دانشجوی خوش خبر پیدا شد و خبر و دوباره برامون تکرار کرد. این رو هم گفت که قراره در و قفل کنه( و چون هیچ راه فراری ازکلاس جز در وجود نداشت) ازمون خواهش کرد بریم بیرون! (علت علاقه مندی شونو فکر کنم تا حالا متوجه شده باشی دیگه!)

 همونجا با بقیه همکلاسیا صحبت کردیم و قرار شد همه با هم بریم دانشگاه تبریز. grouphugg.gifهمون طور که میدونین ار اونجایی که این دانشگاه تو یه منطقه دور افتاده است و با پای پیاده نمیشه رفت،( چی؟  دانشگاه تبریزو نمیشناسی؟ خوب اشکالی نداره خیلیا نمیشناسنش. نبی اکرم نیس که معروف باشه!!!! برو داخل پرانتز توجیحت کنم (میدونم خودتم مثل من خوب میشناسیش، اما ممنون از همراهیت ،فقط خواستم کمی دلم خنک شه! ) ) خلاصه پسرای کلاس رفتن سراغ ماشیناشون و ما دخترا  هم از اونجایی که به دلایلی ماشین همرامون نبود.( از جمله اهمیت دادن به آلودگی هوا ، اشاعه فرهنگ استفاده از وسایل نقلیه عمومی ، اهمیت به سلامت بدن و تضمین آن با پیاده روی th_running1.gif، دلسوزی برا جیب بابا که نمیتونه خرج اصابت احتمالی ماشین به در و دیوار رو بده ، دلسوزی برا پسرای کلاسمون که با دیدن مدل ماشین ما خجالت بکشن ماشینشونو بیارن ، و اینکه نتونستیم انتخاب کنیم کدوم یکی رو بیاریم  (چی؟ کی بود گفت آره جون خودت؟؟) و از همه مهمتر اینکه هیچ کدوم از ماشینای ما ظرفیت گروه 7 نفرمونو نداشتن و شایسته نبودن!  (خداییش خوب بلدم اغراق کنم!)و... ) دست به دامن کارت اتوبوس و اتوبوس های شرکت واحد شدیم. اینکه تو اتوبوس چه کارا کردیم بماند. به قول سپیده اونجارو هم به گند کشیدیم! – اوه ببخشید اشتباه شد! اونجا رو هم مزین کردیم! اتوبوسه هم خوب همکاری میکرد. یه بار چنان پرشی کرد که حس موج سواری رو آبهای سواحل ویکتوریا بهمون دست داد!!!! (خوب شد ماشین همراه مون نبود!) قرار بود بچه ها جلو در اصلی دانشگاه باشن تا با هم بریم تو. زود تر از ما رسیده بودن. یکی از بچه ها رفت بپرسه دانشکده مرکزی کجاست. آخه نمایشگاه تو دانشکده مرکزی بود. من ،  نعیمه ، و آقایان  ممد و سام (اگه با فامیلی مینوشتم خیلی رسمی میشد ، لطفا خورده نگیرید!) از اونجایی که قبلا چند باری این دانشگاه رو به دلایل مختلف مزین کرده بودیم و  دانشکده رو میشناختیم ، چند قدمی رفتیم جلو تر. میشه گفت از جمع جدا شدیم. یه کم دیگه رفتیم جلو. خبری از بقیه نبود. همچنان داشتیم میرفتیم . زنگ زدیم ببینیم بچه ها چرا نیومدن که مطلع شدیم نگهبانی دانشگاه اجازه ورود بهشون نداده! و گفته نمایشگاهی در کار نیست. sign0091.gif(چهار حالت داره. 1- یا دانشگاهشونو در حد ما نمیدونسته! که احتمال این حالت با به کار گیری روشهای استاد احتمال این ترممون 100 % ا ، 2- یا نمایشگاه شونو نمایشگاه به حساب نمی آورده! که احتمال این حالت هم همون 100 % ا ، داشتیم بر میگشتیم که ممد از یکی از دانشجو ها پرسید نمایشگاه هست؟  اون دانشجو هم که اعتقادی به تبعیض نژادی – ببخشید دانشجویی-  نداشت راهنماییمون کردshake2.gif .اما انگار نگهبانیه نمیخواست قبول کنه. نذاشت بچه ها بیان تو. 3ztzsjm.gif 42kmoig.gifبچه ها هم اون طور که خودشون میگفتن، به راحتی مطیع شدن و موندن بیرون. خلاصه ما 4 تا رفتیم تو دانشکده مرکزی و نمایشگاه بزرگ آی تی!  اونجا بود که معنی 2 تا کلمه رو خوب یاد گرفتیم.  یکی کلمه بزرگ ( که در مورد نمایشگاه تو فرهنگ لغت دانشگاه تبریز به مکانی به وسعت همون سلفکک خودمون اطلاق میشود که شامل حد اکثر 12 غرفه و جمعیتی بالغ بر 20 نفر میباشد –که از این 20 نفر 12 نفر مسئول غرفه ها بودن ، 4 نفر ما بودیم و حد اکثر 4 نفر دانشجوی اغفال شده دیگه توسط آگهی ها شون.  بیشتر که فکر میکنم میبینم 20 نفر هم نمیشدیم! ) و دیگری  کلمه  آی تی (تو فرهنگ لغت دانشگاه تبریز مقابل کلمه آی تی نوشته شده : فیلم. سی دی کارتون! ودر رده های بعدی نرم افزار.) انقد نمایشگاهشون پربار بود که نمیدونستیم از کجا شروع کنیم! برا همین ایستاده بودیم وسط سالن. آخرشم نتونستیم تصمیم بگیریم و رفتیم بیرون. اونجا بود که فهمیدیم بعضی از بچه ها با دور زدن نگهبان – ببخشید دانشگاه— اومدن تو. خلاصه یه بار دیگه هم با نگار و سپیده و فاطمه ومحدثه و بهاره و فاطی رفتیم دیدن نمایشگاه! بس که دیدنی بود نمی شد ازش دل کند آخه! حیف یادمون نبود ازش براتون عکس بگیریم. photosmile.gif اما خوب همه مون یه جورایی دلخور بودیم دیگه. بعدشم موقع بیرون رفتن همچین قیافه ای برا نگهبانه گرفتیم که حساب کار دستش بیاد.think بعدشم رفتیم از جزوه ممد ، کپی گرفتیم. 1043.gif(قرار بود این جارو ننویسم! شما! آره شمایی که داری میخونی نشنیده بگیر!)

بعد هم رفتیم Ice Pack Coffee که نگار براتون میگه و کلی هم تبریز گردی کردیم. حتی به آتیشی که دست فروشا برا گرم کردن خودشون روشن کرده بودن هم رحم نکردیم.:D

حالا شما بگین! 1شنبه ها روزهای  خوبی نیستن؟



برچسب ها: نمایشگاه بزرگ IT!!!! ،
آخرین ویرایش: پنجشنبه 3 اردیبهشت 1388 12:43 ق.ظ

چهارشنبه 21 اسفند 1387 01:26 ب.ظ
dobare shoro shod, be javabaei ke be aghaye galever dadim moraje konid. akhe chera hamishe ma baiad pishdasti konim????? ye bar ham shoma age kheyli moshtagin
چهارشنبه 21 اسفند 1387 01:26 ب.ظ
bare akhareton bashe tanha mirin
چهارشنبه 21 اسفند 1387 01:25 ب.ظ
tanha tanha raftin badjensa? be ma ham migoftin chizi azaton kam mishod? nevisande? hade aghal to nemizashti ba marefat!
چهارشنبه 21 اسفند 1387 01:25 ب.ظ
agaye galever az in be bad ba deggat bekhunid age mikhastam tikke bendazam nemineveshtam belanesbat....
چهارشنبه 21 اسفند 1387 01:24 ب.ظ
ببخشید خانم یا آقای s چه قولایی؟ یه کم واضح تر صحبت کنی بد نیس!
چهارشنبه 21 اسفند 1387 01:23 ب.ظ
agaye galever na ke jaryene nomayeshgah raftano pishnahadesho ma dadimo aslan pashimun nashodim???? miumadim ye baram ICE PACK o migoftim ta unvagt ta akhare omremun sarzanesh konim khodemuno????????????? are???????? albate belanesbate shoma.......khodetun ke shahed budin .....KHODAYISH hag dashtim ya na??????????
چهارشنبه 21 اسفند 1387 01:23 ب.ظ
کلا خوب طنز نویسی هستی پیشرفتت خوب و آیندت روووشن.
خوبم اغراق میکنی و تو به من یه قولایی داده بودیف یادته؟
چهارشنبه 21 اسفند 1387 01:22 ب.ظ
un tikeye mashina va fargange loghat va dakhele namayeshgah va kelas tooooooooooooooop bod hamash toooop bod meeeerrrrcccccciiiiiiii
چهارشنبه 21 اسفند 1387 01:22 ب.ظ
avab nazare khososi e aghaye galiver : pishnahade namayeshgah raftano ke ma dadim hamishe ham ke ma ra mindazid jelo, pishnahad icepack ra ham ma midadim? dore zamone avaz shode!
چهارشنبه 21 اسفند 1387 01:21 ب.ظ
بد نیست.
چهارشنبه 21 اسفند 1387 01:21 ب.ظ
ghashang bod, aliiiiii bod
چهارشنبه 21 اسفند 1387 01:20 ب.ظ
ma ye rooz ghabl az shoma rafte budim namayeshgah. mikhastam khaterasho benevisam, amma forsat nashod. age mineveshtam, be jaye namayeshgah, miraftin hamoon Ice Pack ro mikhordin
چهارشنبه 21 اسفند 1387 01:20 ب.ظ
daste golet dard nakone... aali bud . man ke keif kardam khodaiesh...
چهارشنبه 21 اسفند 1387 01:19 ب.ظ
ensafan kheyli bahal bod
چهارشنبه 21 اسفند 1387 01:19 ب.ظ
ensafan kheyli bahal bod
چهارشنبه 21 اسفند 1387 01:19 ب.ظ
بزار اول بخونم . بعدا میگم روز های خوبیه یا بد