تبلیغات
خاطرات نبی اکرمی - نسکافه

نسکافه

نویسنده : فاطی سه شنبه 6 اسفند 1387 11:24 ب.ظ  •    ارسال شده در: دانشجویی

داستان از اونجایی شروع شد كه من و بچه ها  تو كلوب با یكی از وی جی های بامرام نبی اكرم آشنا شدیم، ما تونسته بودیم این آقا وی جی رو از عكسش بشناسیم اما اون با اینكه گروه بروبچ مارو میشناخت ولی نمیدونست تو این گروه باحال ( چیه؟؟؟مگه چی از باحالا كم داریم؟؟؟ ) كی به كیه؟؟؟...مدتی بود كه بروبچ ( دروغ چرا؟؟؟من خودمم یكی از اونا ) با این وی جی خان گفتگوی مجازی ( زیاد به مخت فشار نیار منظوزم همون چته) داشتیم و با هم در مورد نبی اكرمواساتیدش می حرفیدیم كه خلاصه بحث كشید به نسكافه...
برای خوندن ادامه مطلب کلیک کنین====>>>>

این آقا وی جی با اینكه مارو نمیشناخت ولی نمیدونم واسه چی هی اصرار میكرد كه واسمون نسكافه بخره ( البته امكان رخ دادن عكس این قضیه بیشتر از خودشه ) خوب ما هم كه تعارف حالیمون میشه افتخار نمی دادیم .. اما نمیدونم واسه چی این وی جی خان شب رو كه می خوابید صبح تو سلفك یونی همه چی رو فراموش می كرد ؟؟؟ ما هم هر روز به امید نسكافه می رفتیم سلفك ( البته نسكافه باشه یا نباشه ما لزوما واسه پاس كردن 3 واحد علافی همیشه تو سلفكیم ) و تو سلفك به جای نسكافه با صحنه های اكشن و... دیگه ای روبرو می شدیم ( سانسور)...

آخرش یه شب دوروبر ساعت 11 اینا بود ( چون این آقا وی جی به علت سردرد همیشگی معمولا تا دیر وقت نمیمونه ) كه: اونایی كه من و نگاری رو میشناسن میدونن كه هی آن آف میزنیم ، نگو كه با این كارمون داریم خفن رو اعصاب وی جی خان پیا ده روی می كنیم اونقدر كه دیگه اینبار به ما نگفت واستون نسكافه می خرم تا ما هم افتخار ندیم (چشمك) خودش گفت: اگه قول بیدن دیگه آن آف نزنین (فك كنم خجالت كشید بگه اگه قول بیدن دیگه ضد حال نزنین) منم قول میدم حتما واستون نسكافه بخرم...فرداش یعنی سه شنبه به امید نسكافه تو سلفك بودیم ، اونم روبروی ما رو نیمكت نشسته بود ولی انگار نه انگار( مرد و حرفش!!! با اینكه با این جمله یه بار تو كلاس كنكور یكی از اساتیدمون ( كه آقا بود) از كلاس بیرونم كرد  ) ما هم واسه اینكه ضایع نشیم خودمون رفتیم نسكافه خریدیم ( خدا ببینم چیكارت نكنه ما از این ولخرجی ها نمی كنیم فقط به خاطر اینكه بگیم ندید بدید نسكافه نیستیم این كارو كردیم ... وای الان كه یادم میافته بازم تنم می لرزه... چه پول زوری بود!!! ( البته دروغ چرا من یكی شدیدا ولخرجم ))...

دیگه تصمیم گرفتیم قید نسكافه رو بزنیم ...

روزای بعد باهاش میچتیدیم گفت كه واسه چی نسكافه نخرید ( طفلك وقتی علتشو گفت با اینكه بهش نگفتیم حق با اونه (چون روش باز می شد) ولی خداییش حق با اون بود)( چرا فضولیت گل كرده؟؟؟الكی خودتو نكش نمیگم دلیلش چی بود!!!! ) از یه چیزی خوشمون اومد كه دلیلی كه واسه هر كدوممون گفته بود یكی بود این یعنی اینكه بچه ی دو رو نیست ( من شخصا مخلص همه ی تك رو ها هستم) ... وقتی دیدیم راس میگه گفتیم : باشه ما قید نسكافه رو زدیم اما اون قبول نكرد و گفت: من بهتون قول دادم و باید بخرم و مرد نیستم اگه نخرم حتی اگه شما نخواین و رد كنین ( كار هر كسی به خدا با غرور شكنیش مردیشو بخره ... بابا با مرام...) شنبه كه شد وای انگار بازم شب خوابیده بود و حرفاشو فراموش كرده بود (وای منه نسكافه) ... بله درست حدس زدی شنبه به جای نسكافه class های استاد اعتماد رو خوردیم + كسر 2 نمره از پایان ترم تو گسسته   ( البته این شامل همه بچه ها میشه نه فقط من) ، اما چون حرف مردی رو آورده بود وسط می دونستم حتما یه روزی می خره....

و اما یكشنبه:

كلاس  ساعت 8 كه هیچ ، اون موقع هممون تو خواب نازیم و شكری هم لالایی های باحالی میگفت ، 9.30 كه رفتیم سلفك نگاری واسمون شیر كاكائو خرید (نه نه اشتباه نكن نگاری از این كارا بلد نیست خودمون حساب كردیم) چون خبری از نسكافه نبود اما بازم امیدوار بودیم شوخی نبود كه حرف مردی زده بود از اونجا به بعدشو دیگه خودش می دونست...

تو كلاس هر یك از واژه های شكری واسمون مفهوم نسكافه داشت، وقتی شكری سوال می كرد و می پرسید حل شد؟؟؟ انگار تو توهم بهمون می گفتن نسكافه میل دارین؟؟؟ ما هم میگفتیم نه ( آخه سئوالای شكری رو نمی حلیدیم ) ...

ساعت 11.30 : ( مثل همیشه تو سلفك ) نه بابا انگار طرف اون شب نخوابیده بود و قولش یادش بود...رفت جلو بوفه بروبچ مارو به فروشنده نشون داد و خودش جیم شد چند دیقه بعد دیدیم یه اقاهه كه فك كنم از دوستاش بود با یه سینی نسكافه تو دستش داره سلفك رو دور میزنه و دنبال صاحب نسكافه ها می گرده ، سر چنتا از میزا برد و رد كردن فقط از ما نپرسید تا بگیم مال ماست!!! ( چه اعتماد به نفسی داریم ها؟؟؟ ) اقاهه می خواست برگرده كه دوست وی جی صداش كرد و میز مارو نشونش داد... بله بعد دو هفته انتظار بالاخره موفق شدیم و عین قحطی زده ها افتاده بودیم به جون نسكافه ها  كه در این حال طرف خودش هم وارد سلفك شد  ( وای الان تو ذهنش چیا كه نمیگه؟؟؟ خانومایی كه نسكافه نمیخواستن اینا هستن؟؟؟ اگه میخواستن چی میشد؟؟؟ وای خدایا نكنه اشتباه شده !!! نكنه اینا نباشن؟؟؟ ) بعد صرف نسكافه ها كه خیلی هم چسبید و جا داره كه از اینجا بازم از طرف خودم و بروبچ ازش تشكر كنم ، تازه یادمون افتاد كه وای عكس نگرفتیم... یهو چشمون خورد به نسكافه ی دست نخورده ی یكی از بچه ها كه میلشو نداشت ( شایدم سوسول بازی در می اورد یا شاید هم اصلا دوس نداشت ) مجبور شدیم از همون یه دونه عكس بگیریم ، ایناها اینم عكسش :

:

 

 

بابا دندون رو جیگر بذار تا بگم بهت ( نه خیر اونقدرا هم بی ادب نیستیم ) اول تشكر كردیم بعد از سلفك بیرون رفتیم ... این سیانس اول برنامه ی اون روز بود سیانس های بعدیشو به دوستان و همكارای عزیزم محول میكنم ...    




برچسب ها: نسکافه ،
آخرین ویرایش: جمعه 23 اسفند 1387 01:28 ب.ظ

چهارشنبه 21 اسفند 1387 01:46 ب.ظ
ببینم مستر گالیور اصلا مگه شما اونروز بودین؟ منم عصبانی شدم یه چیزی گفتم منظوری نداشتم. ولی بهمون برخورده بود
چهارشنبه 21 اسفند 1387 01:46 ب.ظ
بابا بحث و سیاسیش نکنید وبلاگ و فیلتر می کنن ها!!
چهارشنبه 21 اسفند 1387 01:44 ب.ظ
خانم sb51 مسئله پول نیست این یه نوع تخریب شخصییت هست اگه برخورد نشه میشه مثل کار های دولت نهم .
گرفتین چی میگم
چهارشنبه 21 اسفند 1387 01:43 ب.ظ
inja che khabare . 2rooz ma nabudim inja ram be gole saeede(too BUS) be golestoon keshidin? ha
چهارشنبه 21 اسفند 1387 01:43 ب.ظ
نه خب قول که نداده. من گفتم قول میده. اصلا ما از این شانسا داریم؟
چهارشنبه 21 اسفند 1387 01:42 ب.ظ
ghole nadade?????????????????????? saide in chi mige???
mage ghol nadadi ??????????????
چهارشنبه 21 اسفند 1387 01:41 ب.ظ
begardin on hamkelasio peyda konin ta man joft goshasho beboram o zabonesho az holghumesh biaram biron ta dige bol bol zaboni nakone onvaght be ghole nadadam miresim
چهارشنبه 21 اسفند 1387 01:41 ب.ظ
akhe saide jan cheghad nashnideeeeeee............ hala chon toie va be khatere gole ruye mammad khan ke ghol dade nashnide migirimmmmmm.....
چهارشنبه 21 اسفند 1387 01:40 ب.ظ
نعیمه جان عزیزم چند بار باید بگم؟ نشنیده بگیر خانمی..... گریه نکن. ممد به نمایندگی از بقیه قول میده جبران کنه
چهارشنبه 21 اسفند 1387 01:40 ب.ظ
چهارشنبه 21 اسفند 1387 01:40 ب.ظ
eeeeeeeeeeeeee...... mage soup ham khordin????
in ettefagha kei miofteeeeeeeeeeee??????
چهارشنبه 21 اسفند 1387 01:39 ب.ظ
daghighan ba saide movafegham . hamkelasiaye ma number 1 an . ye pitza va soup ke arzeshe in harfa ro nadare....
چهارشنبه 21 اسفند 1387 01:39 ب.ظ
آره خب ما دوتا نبودیم اما این که دلیل نمیشه هر چی دلمون خواست بگیم. همکلاسیای ما تکن این هم کلاسی هم احتمالا از سافتا ست!
چهارشنبه 21 اسفند 1387 01:38 ب.ظ
آقایون محترم کلاس نه لطفی رو که تو پیتزا ظفر (پیتزا- سس -نوشابه) و سلفک (سوپ و کاکائو) کردید رو فراموش نمیکنیم هیچ وقت - در ضمن سعیده و نعیمه اگه یادتون باشه اونجا نبودن
چهارشنبه 21 اسفند 1387 01:38 ب.ظ
nashnide migirimmmmmmmmm...
چهارشنبه 21 اسفند 1387 01:38 ب.ظ
اینجا چه خبره؟ نعیمه جون تو نشنیده بگیر مثل من!
چهارشنبه 21 اسفند 1387 01:37 ب.ظ
pas ma chi????
چهارشنبه 21 اسفند 1387 01:37 ب.ظ
pitza zafar.........khub lo midin khodetunooooooooooo
چهارشنبه 21 اسفند 1387 01:36 ب.ظ
هم کلاسیه بی انصاف که میگن همینه (هم کلاسی)یا اون روز(ظفر)نبودی(که فکر کنم همونه)یا همون دیگه بی انصافی!!!!!!
چهارشنبه 21 اسفند 1387 01:36 ب.ظ
قابل توجه هم کلاسی پیتزا ظفر یادتون رفته
چهارشنبه 21 اسفند 1387 01:35 ب.ظ
albate bezar ye arze eradatiyam haminja arz kunim.hamejoree mokhlesim fatii ye golam
چهارشنبه 21 اسفند 1387 01:35 ب.ظ
baba in hame mosh dovont vase ye neskafee!!!ajab mardii baba/man budam kamtar az nahar razii nemishudam.aslan hamatun mehmone man(gorohe khudeton) harchii begin!!! mardeoo golesh naa!!!
چهارشنبه 21 اسفند 1387 01:33 ب.ظ
بعدشم نگار خیلی هم ازین کارا بلده فقط میخواد که شما ها رو پای خودتون واستین
میگین نه؟ همین فردا اگه بستنی Baskin & Robins مهمونتون نکرد
چهارشنبه 21 اسفند 1387 01:31 ب.ظ
سنگ پای کجا بود؟تبریز؟قزوین؟!تهران اهر بیر نفر ا!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
منم می خوام,کوفتتون نشه مفتی نسکافه خوردین؟
دخترم نشدیم (البته شانس آوردم)
سلام مخصوص واسه فاطی خانوم.
چهارشنبه 21 اسفند 1387 01:30 ب.ظ
میدونین وقتی رفت و به دوستش میز شمارو نشون داد و رفت بیرون به دوستش چی گفته؟
به اون دخترا که اونجا نشستن 6 تا نسکافه بده توشم یه چیزی بریز که دیگه حوس نسکافه خوردن نکنن !!!
چهارشنبه 21 اسفند 1387 01:30 ب.ظ
خجالت هم چیز خوبیست گاهی...!
چهارشنبه 21 اسفند 1387 01:29 ب.ظ
dame vjeeeeee ma garm... elahi un dardo balat bokhore tu sare pesaraye ................
panj mah gozashte .. hanuz ye chub kebritam azashun nadidim.
چهارشنبه 21 اسفند 1387 01:29 ب.ظ
وای ی ی ی ی ی ی ی ی!چی كار كردیم. كه خودمونم نمیدونیم.
من اونجا بودم ولی انگار فیلمش با حیاتر بود..... حالا تا بعدشو بنویسن، من یه ندایی میدم!بجه ها سالمین شما؟
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.