تبلیغات
خاطرات نبی اکرمی - خانه ی دوست کجاست؟ ( اسپٍٍراخون!)

خانه ی دوست کجاست؟ ( اسپٍٍراخون!)

نویسنده : اسپیدی دوشنبه 18 آبان 1388 05:44 ب.ظ  •   

یه هفته قبل از روز به یادموندنی و خاطره انگیز8/ 8/88  اراذل داستان کاری کردند بس کارستون و خاطره ساز شدن واسه همۀ عمرشون.

(شنبه- صبح-حیاط یونی هنر)25/7/88

اِاِاِاِ.... بچه ها این هفته اردوی کوهنوردی نوبت دختراس... پایه این؟(اینم شد سوال؟جوابش معلومه) ]نگاه به همدیگر[... خوب آره هستیم!(دامنه ی کوه سهند-اسپراخون)

-توضیح:بنده،نعیمه،فاطی و فاطی... اونروز اون اطلاعیه رو دیدیم؛بعد کلاس حقوق.و از الطاف غیبت سعیده خانوم من اونروز بودم تا حضور بزنم واسش که اگه نبودم معلوم نبود چه ها که نمیشد 6.دی).-ولی بچه ها استاد خیلی ماهی دارین...آقازاده رو میگم.-بریم امور دانشجوئی؟اه باز این پله ها؛پله هاش که شبیه سنگ قبره اون فضای دالان مانندم شبیه داخل قبره(حالا اگه کسی از این به بعد بره اونجا:دی)

-سلام خانوم این اردوتون؟جریانش چیه؟شرایطش چی؟

-یه روزه س؟

-بله!(این سلام جواب نداش اونوقت؟)

-شاید 2500 حالا بذارین بپرسم(!)....

-شرایطشم که....؟

-هیچی کارت دانشجوییتون همراتون باشه...  فردا بیاین تا بگم دقیقا چقدر میشه!

فاطی و نعیمه:سپیده تو فردا کلاس داری می پرسی میگی!من: اوکی(فکر کردییی؛))....!:<)*

(شنبه-عصر-یونی خودمون کلاس سید عربی) همونروز

ما(آگاهین به ماجرا)رو به نگار و بهار؛ بچه ها آخر هفته اردو کوهنوردیه(پرسیدن نداره که هستین یا نه!)تنها مسئله مهم؛فردا میبینیم چقدر میخوان!

(یکشنبه-عصر-یونی خودمون)26/7/88     

*چیزی نیست اینجا،من یادم رفت بپرسم :دی

(سه شنبه-صبح-حیاط یونی هنر)28/7/88

همه باهم پیش به سوی امور یونیوانی(مخفف دانشجویی).5نفره به سمت اون خانوم... خانوم ما واسه همون اردوهه که این هفته هست... همه باهمیم. دونه دونه ازمون کارت یونیوانی و نمره تیلیفون خواسته.... بلههههههههه.بابا خانوم جان شما زیاد جدی نگیر ما همه باهمیم.

آها! چرا 5 نفر؟ چون بهار و فاطمه اون لحظه با ما نبودن... بعدا اقدامات لازم را به عمل آوردن.

حسابا صاف شد دیگه سعیده؟ آره؟ اوکی سکانس بعدی....

(پنجشنبه-ظهر-جلو یونی خودمون)30/7/88

بچه ها واسه فردا چیا لازم داریم؟ میگن اونجا هواش سرده... لباس گرم بپوشینا... نعیمه و سعیده: بچه ها شما یه چندتا لباس گرم اضافی بردارین باز شما خونه تون اینجاس!(که بعدآ سعیده یه پالتو با یه سوئیشرت و نعیمه با 2تا کاپشن ظاهر شدن؛ اِاِ رفتین خونتون آوردین؟:o)

من در راه برگشتن به خونه یادم افتاد که فردا عروسی  یه دوست قدیمی دعوتم و اگه نرم کلی دلخور میشه؛به بچه ها قضیه رو گفتم اونام انصافا منو درک کرده  و قبول کردن که ایشالا دفعه بعد.برگشتم یونی،انصراف دادم و پولو پس گرفتم.

فردا رو تو پست بعدی میخونیم!!

 



آخرین ویرایش: - -

دوشنبه 18 آبان 1388 08:03 ب.ظ
اینم بخونیدا!!!!!!!!!!!!!!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.