تبلیغات
خاطرات نبی اکرمی - حج

حج

نویسنده : مس چهارشنبه 23 تیر 1389 04:18 ق.ظ  •   

ردیف آخر کلاس قانون نشستیم ، بهار داشت پروژه ارائه می داد ، ما هم داریم تعداد مشغلات و می شماریم

گوشیم زنگید ، استاد که گرم پروژه بود منم همون جا جواب دادم
وحید بود : مشخصاتتو بده برا مکه ثبت نامت کنم !!
گفتم : بی خیال  ، مکه! ، حسش نیست :دی
قطع کردم
فرزین کنارم نشسته بود گفت کی بود
گفتم وحید مشخصات می خواد
گفت : خوب ثبت نام کن ، حالا قرعه کشی هست چه معلوم که در بیای یا نه !
جوگیر شدم مشخصاتمو نوشتم و پیام زدم به وحید
...


با وحیده داریم تو خیابون را میریم ، وحید به وحیده زنگید
وحیده رنگش پرید به تته پته افتاد ! گفتم چی شده
گفت نتایج قرعه کشی و دادن
چه قرعه کشی ؟ عجب ! تازه یادم افتاد منم ثبت نام کرده بود

یهو وحیده ابروهاش رفت تو هم ، برگش به طرف منو یه پس گردنی بهم زد
من هنوز فکرم پی قرار ملاقاتم بود!
وحیده گفت ما نه اما تو اسمت در اومده !!
داشتم به این فکر می کردم که نکنه خدا با دادن این ، بخواد یه چیزه دیگرو ازم بگیره .
وحیده می کشونتم که براش نهار بخرم و زنگ می زنم به خونه خبر می دم

برگشتم خونه سایتو باز کردم تا نتیجه قرعه کشی و به همه نشون بدم
سایت باز شد اما چیزی که نوشته بود این بود
شما به عنوان زائر ذخیره انتخاب شده اید.

حال همه گرفته شد ، شرایط فرق کرده بود  و من باز به فکر خدا بودم و آرزوهام!

ذخیره به این معنا بود که اگر یکی از 7 نفری که از دانشگاه ما اصلی بودن نمی تونست بره من به جاش می رفتم
اینجا بود که چه افکار پلیدی راجع به محمد که اصلی بود به سرم زد ..د
برای این که ذخیره بودنم ثبت شه باید تمام کارهایی که نفرات اصلی انجام می دادن من هم انجام می دادم
ثبت نام ، واریزمبلغ ، کلاسهای آموزشی ، پاسپورت ، ...
ضمنا بعد از همه این کارها اگر حتی برام جا باز نمی شد یه مبلغی به عنوان ضرر و زیان هم از پولم کسر می شد:دی

خونه که هیچ نظری نداشتن گفتن خودت می دونی ، خودمم که از اولش پایه نبودم که برم
معطل شدم تا روزه آخر ارسال مدارک رسید و از دانشگاه بهم زنگ زدن

با حسین رفتم ، گفتن اگر می تونی زود بیار مدارکو منتظرت می مونم

من بی خیال بودم اینبارم حسین دست بردار نشد که بیا ببر کامل کن

باز جوگیر شدیمو رفتم عکس انداختم ، رفتم اداره گذرنامه ، ... ، نوبت به ضامن رسید که اگر من از مکه به افغانستان فرار کردم
یکی اینجا باشه که حبس منو بکشه ..د
اینجا بود که حسین سینه اشو داد جلو و گفت پشتتم برو بریم
رفتیم کارت ملی شو از خونشون آوردیمو تو همون مهظر کنج خطیب ...
بالاخره مدارک ارسال شد اما بعد اون تازه دردسرا شروع شد
پول و پاسپورت!! پولو که وام دادن اما پاسپورت مصیبتی داشت مخصوصا هم که میبینن دانشجوی یو سی انی !
این مراحل رو هم انجام دادیم و نشستیم بینیم چی میشه
یکی دو هفته بعد اس اومد که کلاس هماهنگی هست ، محمد رفته بود اما من در خدمت استاد منیره بودم که اونم آخر ترم بی رودربایستی بهم 9 بده.

بله بعد این همه انتظار چند روز پیش که دوباره کلاس هماهنگی بود ، با بابام رفتیم به مرکز حج و وقتی اسممو گفتم
گفت که تو هم عازم می شی اما نمی دونم باید با کاروان زنجان از تهران و ...
ما که بازم خوشحال بودیم حالا وقتی از سایت چک کرد دید که نه از همین جا تبریز عازمم و او ن یکی دیگه بوده

نمایندگان آی تی 871 دو نفر شدن تا دیگه با هم برن مکه رو بهم بزنن ..د

اومدیم خونه و به فامیل که چون ذخیره بودم خبر نداده بودیم گفتیم ، حالا اتفاق جالب اینجا بود که
خواهر که هفته بعد 13 سالش تموم میشه ..د  ، نشسته بود لیست مهمونارو می نوشت بعد لیستشو آورد پیش من ببینم ، لیست اینطوری بود

  50 - 60  نفر از فامیلامون
_________________________
نعیمه - لیلا - فاطمه - نگار
_________________________
وحید - وحید - فرزین - اسماعیل - سعید


من دیدم این اسما آشنان!! ضمنا با خط هم جداشون کرده با بقیه
گفتم اینا کین ؟ گفت دوستاتن دیگه
دوستام !!
آره دیگه من می شناسم
آف داااااااااااااا
پیش خودم گفتم از پاسکال که یادش نمی مونه آخه لیلا هم که نبود تو پاسکال ..د

وحید و وحید اسماعیلی که اسماعیل نوشته با فرزین که خوب بحث شون شده تو خونه شنیده اما سعید! خدا خیرش بده حتما منظورش سعیده بوده
اما خانوما ! نفر آخری و نمی دونم از کجا میشناسه!
نعیمه رو هم از دست خطش خوشش میاد از بس جزوه هاشو دیده میشناسه دیگه
اما لیلا که دیگه زنداداشه مونه همه میشناسن ..د

اما فاطی رو بابامم دیگه می شناسه .. د
اونم بر میگرده زمستان سال پیش که تازه ترم شروع شده بود
بعد از کلاسهای طاقت فرسای این ترم با وحیدها هوای استخر می کنیمو میریم استخر
از اینور داداشم به هوای اینکه من میرم مغازش میره تهران
ما که در حال سنگ قیچی کاغذ و گل گل و کباب کباب بازی زیر آب بودیم ، گوشی من اونقدر زنگ می خوره که باطریش تموم میشه
من که دیر می کنم تا به مغازه برسم ، داداشم میزنگه خونه که از من خبری نیست
همه تو خونه نگران میشن می بینن که گوشیمم خاموشه !
من تو این فاصله خودمو به مغازه می رسونم و مشغول تجارت می شم اما فقط به داداشم زنگ می زنم که تو مغازم آخه قبلا به خونه گفته بودم که می رم مغازه
ساعت به یازده شب نزدیک می شه و من مشغول کسب و کار ، خونه بی خبر از من به هر دری میزنن دنبال من
بس که ناچار میمونن  ، میان دنبال یه شماره تلفن توی کامد من
از بین کتابامو نوشته هاو شعراو نقاشی و چرکنویسو جزوه ها یه شماره پیدا می کنن
که شماره فاطی بود که رو یه کاغذ پاره از زمان انتخاب واحد مونده بود که من از بچه ها گرفتم که ببینم اگه تو انتخاب واحد مشکلی دارن بهشون کمک کنم!
بله بابام میزنگه به فاطی بعدم صداشو به مامان تشبیه میکنه و میگه
ببخشین مثله اینکه پسر من با پسر شما همکلاسه ..د
چنتا از شماره بچه هارم ازش میگره و بقیه رو هم نگران میکنه
حالا من که شب برگشتم خونه دیدم همه نشستن یکی پیش تلفن یکی با گوشیش ور میره یکی دفتر تلفنو ...
منم که از همه چی بی خبرم چه اتفاقاتی افتاده یواش یواش دارن بهم توضیح میدن
به فلانی زنگ بزن ، به فلانی هم گفتیم ، با فلانی هم حرفیدیم !!
 
اینطور شد که دیگه همه فامیل فاطی رو میشناسن

اما همه این حرفا به کنار برگشتنی خدمت همه خواهیم بود
فقط همه بیان تو نظرات دیگه هر چی بدی کردم ببخشن ، که اگه حلالم نکنین نروم بهتره !

خدای من بزرگتر از اینه
که بخواد ، وقتی یکی داد یکی بگیره.


آخرین ویرایش: چهارشنبه 23 تیر 1389 04:31 ق.ظ

یکشنبه 15 مرداد 1396 06:18 ب.ظ
Way cool! Some very valid points! I appreciate you penning this
post plus the rest of the site is extremely good.
یکشنبه 15 مرداد 1396 03:07 ب.ظ
This article provides clear idea in favor of the new viewers of blogging,
that genuinely how to do running a blog.
شنبه 14 مرداد 1396 05:05 ق.ظ
Excellent beat ! I would like to apprentice while you amend your site, how could i subscribe
for a blog site? The account helped me a acceptable deal.
I had been a little bit acquainted of this
your broadcast offered bright clear idea
یکشنبه 18 تیر 1396 11:14 ق.ظ
Wonderful blog! I found it while surfing around on Yahoo
News. Do you have any tips on how to get listed in Yahoo
News? I've been trying for a while but I never
seem to get there! Thank you
سه شنبه 6 تیر 1396 07:04 ب.ظ
This is the perfect site for anyone who would like to find out about this topic.

You understand so much its almost tough to argue with you (not that I actually would want to?HaHa).

You certainly put a fresh spin on a subject which has
been written about for decades. Wonderful stuff,
just excellent!
شنبه 2 اردیبهشت 1396 06:57 ق.ظ
What's up, yup this post is truly pleasant
and I have learned lot of things from it about blogging. thanks.
جمعه 13 شهریور 1394 01:40 ق.ظ
ســــلام !
وبلاگتان زیباست!

ما برای کاربرانی که از آنتی ویروس نود 32 استفاده میکنند ، برنامه ای طراحی کردیم که بتوانند جدیدترین یوزرنیم و پسورد نود 32 را تنها با یک کلیک دریافت کنند.
این برنامه نیاز به نصب ندارد و حجم آن کمتر از 100 کیلوبایت میباشد و هیچگونه تبلیغات مزاحم به همراه خود ندارد!
با دانلود این برنامه از این پس تنها با یک کلیک و در کمتر از 3 ثانیه جدیدترین یوزر و پسورد آنتی ویروس خود را دریافت کنید.
این برنامه کاملا رایگان میباشد و دائما پشتیبانی و آپدیت میشود.
امکاناتی دیگر مانند مشاهده قیمت ارز و طلا و مشاهده جدول لیگ برتر و ... نیز به نرم افزار اضافه میشود.
برای دانلود به وبلاگ ما بیایید.
لطفا برای حمایت از ما ، وبلاگ ما را لینک کنید.
موفق باشید
یکشنبه 4 مرداد 1394 01:44 ق.ظ
سلام !

وبلاگ خیلی زیبایی داری!


چهارشنبه 12 فروردین 1394 07:42 ب.ظ
سلام روز بخیر!

نوشته هات عالییییییه! حرف نداره!

منم یه وبلاگ ساختم سریال کره ای دوبله فارسی برای دانلود گذاشتم!

اگه خواستی بیا و ببین!

فعلا سریال های زیر آماده دانلود است :


1- افسانه جومونگ 2- سرزمین باد ها

3- افسانه دونگی 4- جواهری در قصر

5- سرزمین آهن 6- امپراطور دریا

7- تاجر پوسان


تمام سریال ها دوبله فارسی و کامل هستند!


اگر پیشنهاد و یا درخواست سریال داری توی نظرات برام بنویس


برای بهتر شدن وبلاگم به نظرت نیاز دارم!


حتما بیا!
شنبه 17 خرداد 1393 07:30 ب.ظ
بعد دو سال که از فارغ التحصیلی میگذره خوندن خاطرات یه صفای دیگه ای داره :)
سعیده
:)
سه شنبه 15 شهریور 1390 12:20 ق.ظ
ajaaab!!!!!!!
سه شنبه 4 آبان 1389 11:59 ب.ظ
eyval masoud ostade khatere nevisi hasty... tamame mokalemati k ba babat dashtam yadete :)) ziaratetam gabul bashe.
یکشنبه 27 تیر 1389 02:48 ب.ظ
rasti mehmuni keyo kojas ??? manke nemitunam amare abji khanumo beham berizam...!!!
ziarate nemayandegane IT871 ham hatman ghabule... maram farmush nakonin...!!! eltemase doa...!!!
یکشنبه 27 تیر 1389 02:42 ب.ظ
man mokhlese abji khanume dadash masoudam hastam ke ye juraiee abjiye khodamam mishe:D ghol midam ye kelase feshorde khoshnevisi bezarim baham!!! albatte age ishun eftekhar bedan!(hal kardi etemad be nafso...:D!!!)
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر