تبلیغات
خاطرات نبی اکرمی - باقلا

باقلا

نویسنده : فاطی یکشنبه 20 بهمن 1387 01:24 ب.ظ  •   

خودتون میدونید كه دانشكده ما اون اولا كافی شاپ نداشت و تقریبا وسطای ترم پیش بود كه كافی شاپ دایر شد و بازم خودتون بهتر از من میدونید كه اون اولا باقلا می فروختند و اگه یادتون باشه مدتی بعد باقلا دیگه تو كافی شاپ تعطیل شد میدونید چرا؟؟؟.....

برای خوندن ادامه مطلب کلیک کنین====>>>>

تقریبا چند روز از افتتاح كافی شاپ گذشته بود یه روز چهارشنبه گشنه بودیم رفتیم 8 نفری (من، نگی، سپ، فاطی، مامانی، بارا، سعیده، نیكا _ كه البته بعضیاشون اسمای مستعار بچه هاست ) تو كافی شاپ و بعد كلی جر و بحث باقلا سفارش دادیم ، چن نفر از پسرای دانشكده هم تو اونجا نشسته بودن و داشتن نسكافه و كیك می خوردن، خلاصه وقتی باقلا رو آورد اولین اتفاقی كه افتاد این بود كه كف اون پسرا برید (تو ذهنشون ابر علامت سوال بود-دختر و باقلا؟ البته قیافه هاشون اینو میگفت ) بعد اون پسرا رفتن بیرون ، به نظرتون دومین اتفاق چی میتونه باشه؟؟؟

فكر نكنم تونسته باشی درست حدس بزنی پس بذار خودم بگم........

آقای حسینی (همون كمیته انضباطی دانشكده هنر) وارد حیاط شد كمی به ما نیگا نیگا كرد ولی بیچاره نتونست چیزی به ما بگه چون خوب كاربدی نمیكردیم داشتیم باقلا میخوردیم (  همون ابرای علامت سوال از قیافه ی اینم داد میزد كه- این چه وضعشه؟ اینجا به هر جایی شبیه هست الا دانشگاه-البته گفتم این سوالارو حس ششم من از قیافش تشخیص داد ) خلاصه به ما چیزی نگفت و وارد كافی شاپ شد ما هم بعد اینكه باقلا رو تمام و كمال خوردیم رفتیم سر كلاس ولی اون پسرا چون اونجا نبودن فكر كردن كه حسینی مارو دعوا كرده ... فكر كنم عرض 15 دقیقه این خبر تو كل دانشكده پخش شد چون وقتی وارد كلاس شدیم احساس میكردم همه یه جوری نیگا میكردن البته گفتم من اینطوری احساس میكردم...

خلاصه بعد اون ما دیگه تو اون كافی شاپ اثری از باقلا ندیدیم...        

 



برچسب ها: باقلا ،
آخرین ویرایش: چهارشنبه 2 اردیبهشت 1388 01:25 ق.ظ

چهارشنبه 21 اسفند 1387 09:52 ب.ظ
hala tagsire on pesara chiye ke bayad be khatere gand baziye shoma az bagla khordan mahrom shodan?.aslan in 2khtara hamashon zayean har ja ham miran eftezah bar miyaran
چهارشنبه 21 اسفند 1387 09:51 ب.ظ
baba karetun dorosteeee.mibinam shuma ba in karatun daneshgaham tatil mikonin
چهارشنبه 21 اسفند 1387 09:50 ب.ظ
اول از همه سلام خدمت فاطی خانوم که معلومه گل گروه 8 نفریه.بعدش هم اسم گروه و بزارین 1+7 چون فاطی خانوم حتما سرورشونه( چشمک)
اما فک کنم جنایت علیه بشریت شده ها...نمی شد پخله نخورین؟؟؟اشکال نداره ایشالا آبگوشت میزارن دور هم می شنین می خورین
چهارشنبه 21 اسفند 1387 09:50 ب.ظ
من خودم ماجرا رو تصویری دیدم واقعا جالب بود
هم اون موقع خندیدم
هم وقتی تو کلوب خوندم
چهارشنبه 21 اسفند 1387 09:49 ب.ظ
این بود خاطرات یک نخبه ی ایرانی ...... خوب بود :(
چهارشنبه 21 اسفند 1387 09:48 ب.ظ
مگه کار بدی کردیم؟