تبلیغات
خاطرات نبی اکرمی - رفاه!

رفاه!

نویسنده : نگار سه شنبه 6 اسفند 1387 12:30 ق.ظ  •   

 

 

شنبه بعد تموم شدن درس شیرین گسسته! موقع برگشتن به خونه یهو به سرمون زد که بریم فروشگاه زنجیرای رفاه

من بودم و فاطی و فاطمه ومثل همیشه بهاره(متاسفانه یکم دیر زد به سرمون چون بقیه چیلدرن رفته بودن خونشون)ـ

در حالی که مثل همیشه من یخ میزدم رسیدم به رفاه برای اینکه تابلو نشیم و چیزی خریده باشیم به مامان جون هامون زنگیدیم تا لیست خریدی ازشون بگیریم(بله ما به مامان باباهامون کمک می کنیم!) بعد از تهیه لیست رفتیم یه چرخ دستی قراضه ای وراشتیم چون من یکم فداکار تشریف دارم من میروندم(یعنی سعی می کردم که برونم)چون هر 5دقیقه یک بار مجبور بودیم از یکی عذرخواهی کنیم!(فکر کنم برای این ها هم باید یه گواهینامه ای بدن یا همه رو بیمه کنن)به هر حال باهزار مصیبت این چرخ دستی به حرکت افتاد و چند بسته غذای بین المللی دانشجویی (همون ماکارونی )خریدیم و با کلی تلفات جانی و مالی(به خدا تمام سعی امو کردم ولی اصلا به راه مستقیمی هدایت نمیشد) رفتیم طرف مرز خلاصه با هزار تا نذر واینا به خیر گذشت و کیف پولی که تا چند دقیفه پیش پر بود و خالی کردیم اومدیم بیرون که دیدیم بستنی قیفی ها خیلی مظلومانه التماس میکنند که بیاین مارو بخرین خوب ما هم برای اینکه دیونه بودن خودمون رو به همه ثابت کنیم رفتیم خریدم و تا نصف راه نوش جان کردیم

(راستی فاطمه هنوز پول بستنی تو ندادی ها)



برچسب ها: رفاه ،
آخرین ویرایش: پنجشنبه 3 اردیبهشت 1388 12:39 ق.ظ

شنبه 1 فروردین 1388 10:39 ب.ظ
باور کن همون فرداش حساب کردم.یادت نیست؟
چهارشنبه 21 اسفند 1387 09:32 ب.ظ
tanhayi khordin?
az sorakhe damageton biyad.
چهارشنبه 21 اسفند 1387 09:31 ب.ظ
نگار جون بعد یه هفته تازه امروز گلوم شدیدا می درده
چهارشنبه 21 اسفند 1387 09:31 ب.ظ
manam bastaniiiiiii!!khudesham to havaye sard ajab michasbee
چهارشنبه 21 اسفند 1387 09:31 ب.ظ
.... من چون اینجا حضور نداشتم(البته وجود(!) خارجی چون روح من همیشه با شماست)از نظر دادن امتناع میکنم
چهارشنبه 21 اسفند 1387 09:29 ب.ظ
درود بر شما
وبلاگ جالبی داری اگه مایلی می تونی به ما هم سر بزنی اگه خواستی مارو با عنوان وبگردی تا ولگردی لینک کن و به ما خبر بده تا با هر عنوانی که دلت می خواد لینکت کنیم
در پناه یزدان ایرانیان